فصل دوم نظارت و راهنمایی آموزشی – کتاب دکتر نیکنامی – ۴۰ سؤال چهارگزینه‌ای – حیطه و نوع عملکرد

اطلاعات تکمیلی آزمون

فصل دوم

حیطه و نوع عملکرد نظارت و راهنمایی آموزشی

همان طور که گفتیم هدف نظارت و راهنمایی آموزشی اصلاح وضع آموزش و یادگیری دانش آموزان و معلمان است بدون برنامه ریزی صحیح و نظام مند، وقت و نیروی به کار گرفته شده به هدر می رود و هدفهای پیش بینی شده تحقق نمی یابد. معلمان، دانش آموزان مدیران و راهنمایان آموزشی از کسانی هستند که در فرایند نظارت و راهنمایی آموزشی نقش دارند؛ بنابراین برای نیل به هدفهای پیش بینی شده در برنامه های مورد نظر باید ماهیت و وظایف نظارت و راهنمایی آموزشی برای این افراد مشخص باشد. حیطه عملکرد نظارت و راهنمایی آموزشی شامل کلیه عناصری است که فرایند تدریس و یادگیری را در بر می گیرد. اینکه در نظامهای آموزشی این امر مهم تا چه حد جا افتاده و تا چه میزان کاربرد یافته است به ادراک و تلقی مسئولان آموزش و پرورش از اهمیت نظارت و راهنمایی آموزشی و همچنین مهارت و شایستگی راهنمایان آموزشی که مسئولیت کار با معلمان را بر عهده دارند بستگی دارد. راهنمایان آموزشی از طریق همکاری نزدیک با کارکنان نظام آموزشی به هدفهای پیش بینی شده در برنامه نظارت و راهنمایی نایل می شوند. فعالیتهای راهنمای آموزشی در موقعیتهای گوناگون ممکن است شامل برگزاری کنفرانسها یا جلسات انفرادی و گروهی، مشاهده بالینی، برنامه ریزی برای استفاده بهینه از وسایل کمک آموزشی، همکاری در تشکیل برنامه های آموزش ضمن خدمت مشاوره و راهنمایی، راه اندازی سمینارهای آموزشی، سخنرانیهای علمی و نیز تبادل افکار ارائه تجارب جدید، و مبادله نتایج تحقیقات انجام شده از طریق کارگاههای آموزشی باشد. همه این فعالیتها با هدف به حداکثر رساندن رشد حرفه ای معلم و در نتیجه کسب بهترین نتایج از برنامه های آموزشی صورت می گیرد. اگر بپذیریم که رشد و پرورش همه جانبه دانش آموزان هدف نهایی فرایند آموزش و پرورش است، نظارت و راهنمایی آموزشی با همه عواملی که برای رسیدن به این هدف به بهبود، پیشرفت و ارتقای کیفیت کار معلمان و دانش آموزان منجر می شود ارتباط پیدا می کند (آدامز و دیگی، ۱۹۶۶) در برنامه های آموزشی موفقی حیطه عملکرد نظارت و راهنمایی آموزشی بر فرایند آموزش و یادگیری استوار است. در این برنامه ها صرفاً شخص معلم یا دانش آموز و یا روشهای تدریس مورد تأکید قرار نمی گیرد، بلکه بر همکاریهای نزدیک و صمیمانه بین راهنمای آموزشی و معلم مدیر و معلم تأکید می شود؛ زیرا تمام آنان بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان و کسب نتایج مورد انتظار تأثیر بسزایی دارند و از عوامل اصلی نظارت و راهنمایی آموزشی محسوب می شوند. راهنمایان آموزشی برای افزایش و ارتقای کارآیی معلمان باید به تدوین و توسعه برنامه مؤثر نظارت و راهنمایی بپردازند و از آنجا که آنان در آموزش و پرورش نقش تعیین کننده ای دارند باید تلاش کنند محیط مناسبی به وجود آورند که در آن معلمان پذیرای راهنمایان باشند و احساس امنیت کنند. یکی از وظایف راهنمای آموزشی این است که اطمینان حاصل کند معلمان به منظور اتخاذ تصمیمات و تدابیر درست در مورد کارشان برای بیان مشکلات و تبادل آرا و نظرهای خود و همکاری در برنامه نظارت و راهنمایی فرصت کافی دارند. متخصصان تعلیم و تربیت معتقدند برای حداکثر استفاده از کار و تلاش معلمان باید تا حد ممکن تواناییها و قابلیتهای آنان را به شیوه های گوناگون بارور کرد (آدامز و دیکی، ۱۹۶۶). در اینجا لازم است یادآوری کنیم که نقش راهنمایان آموزشی در مدارس و نظامهای مختلف آموزشی بر عهده افراد مختلفی است و بین نظارت و راهنمایی آموزشی و مدیریت آموزشی تفاوت عمده ای وجود داردم در بسیاری از نظامهای آموزشی، بویژه نظامهای آموزشی کوچکتر، مدیر مدرسه وظیفه راهنمای آموزشی را نیز انجام می دهد و علاوه بر هدایت امور مربوط به معلمان و دانش آموزان، برای تسهیل و پیشبرد أمور آموزشی در حد توانایی و تجارب خویش مسائل و مشکلات آموزشی را نیز حل می کند در حالی که در نظامهای آموزشی بزرگتر که هم دارای دانش آموزان بیشتر و هم دارای الگوهای پیچیده تر آموزشی است این کار عمدتاً از وظایف راهنمایان آموزشی به شمار می رود؛ بدین ترتیب در این گونه نظامهای آموزشی وظایف مدیر مدرسه و راهنمای آموزشی از یکدیگر تفکیک می شود؛ در حالی که کار این دو بسیار با یکدیگر مرتبط و نزدیک به هم است؛ از این رو، تشخیص وظایف این دو و همچنین ارتباط نزدیک آنها با هم ضروری به نظر می رسد (آدامز و دیکی، ۱۹۶۶). در حقیقت در اینگونه مدارس تحقق هدفهای برنامه نظارت و راهنمایی به همکاری حرفه ای بین مدیر مدرسه و راهنمای آموزشی وابسته است. در این گونه نظامهای آموزشی مدیر مدرسه با فراهم آوردن شرایط و امکانات لازم و ایجاد جو مطلوب به طور غیر مستقیم به راهنمای آموزشی و معلم در پیشبرد کارشان کمک می کند. وظیفه مدیر مدرسه کل حیطه وظایف کارکنان آموزشی از جمله راهنمای آموزشی را در بر می گیرد؛ در حالی که وظیفه راهنمای آموزشی، اصلاح فرایند آموزش و یادگیری است. نظارت و راهنمایی آموزشی در نظامهای آموزشی ای که به منظور بازرسی رسمی و اداری انجام می گیرد تا مشخص شود معلمان با امور ضروری مربوط به کارشان آشنا هستند یا خیر، یا اینکه کارشان را خوب انجام می دهند یا نه، کار بیهوده ای است؛ چراکه کوشش در جهت اصلاح امور جزئی در مدرسه نظارت و راهنمایی آموزشی نیست. این نوع نظارت و راهنمایی یا به عبارت بهتر، بازرسی موجب بروز ترس و نگرانی در معلمان و عدم اطمینان آنان نسبت به راهنمای آموزشی می شود. هنگامی که راهنمای آموزشی به مدرسه قدم می گذارد ناگهان بسرعت این خبر به همه می رسد و هر کدام از کارکنان حالت و وضعیتی کاملاً متفاوت با وضعیت چند لحظه پیش به خود میک ی گیرند تا بتوانند رضایت خاطر راهنمای آموزشی را فراهم سازند. این نوع نظارت نه تنها به بهبود وضع آموزش کمکی نمی کند، بلکه به عکس باعث می شود امکان کاهش یا رفع مشکلات آموزشی ای که سالهای متمادی به عنوان موانع آموزشی مطرح بوده و موجب آزار کارکنان آموزشی شده است از بین برود؛ بنابراین حیطه عملکرد راهنمایان آموزشی نباید صرفاً به بازرسیهای ریاست مآبانه محدود باشد یا جنبه تشریفاتی داشته باشد؛ زیرا نتایج حاصل از این نوع نظارت به تسهیل و پیشبرد امور آموزش و یادگیری کمک نمی کند.

همچنین راهنمایان آموزشی ای که روش «امر و نهی» را در پیش میگیرند و تصور می کنند پاسخ و راه حل تمام مسائل و مشکلات را می دانند و صرفاً به ارائه و انتقال معلومات تجربیات و نظریات خویش در مورد نحوه تدریس محتوای دروس و نحوه مدیریت کلاس می پردازند، در حقیقت نمی دانند که هیچ گونه مساعدتی در جهت بهبود وضع آموزشی نکرده اند. چنانچه راهنمایان آموزشی برای نیل به موفقیت در برنامه های آموزشی و تحقق هدفهای نظارت و راهنمایی بر معلومات تخصصی خود، استراتژیها و روشهای برتر، مهارتهای ارتباطی و شیوه های آزاد منشانه متکی باشند، به رشد و پیشرفت معلم کمک بیشتری خواهند کرد. راهنمایان آموزشی ای که در زمینه های خاص عقیده و نظر خویش را به معلم تحمیل میکنند، موجب دلسردی و نومیدی او می شوند؛ زیرا اصلاح و پیشرفت کار معلم با خلاقیت و نوآوری، و کارآیی و اثربخشی آنان ارتباط دارد و این کار نه تنها با امر و نهی به معلمان یا تحمیل عقیده به آنان امکان پذیر نمی شود، بلکه موجب پیدایی مکانیزمهای دفاعی گوناگون در معلمان، از بین رفتن قدرت تفکر و نوآوری و اعتماد به نفس آنان و نیز باعث بدبینی شان نسبت به کارشان می شود. نیل به هدفهای نظارت و راهنمایی از طریق همکاری حرفه ای گروهی و تشویق معلمان و حمایت از آنان میسر می گردد. نظارت و راهنمایی مبتنی بر امر و نهی موجب عدم شکوفایی استعدادها، خلاقیتها، و اعتماد به نفس و در مجموع موجب یکسانی در امر آموزش می شود؛ در حالی که نظارت مبتنی بر شیوه های آزاد منشانه موجب پرورش عناصر مذکور و تقویت احساس استقلال در معلمان می گردد. آدامز و دیکی، ۱۹۶۶.

راهنمای آموزشی ای که از روش «امر و نهی» استفاده میکند، معلم را گیرنده محض اطلاعات و دستورها و مجری بیچون و چرای آنها تلقی می کند و در هیچ زمینه ای از او نظر خواهی نمی کند، از نیازهای حقیقی و ضروری معلمان اطلاعی ندارد و مانند مدیر مدرسه ای است که عادت دارد فقط دستور دهد و از میزان تأثیر دستورهایش خبر ندارد، یا اینکه به اجرای درست کارها توجهی نمی کند، یا هرگز در صدد آگاهی از نیازها، نظریات و انتظارات زیردستانش برنمی آید؛ به همین ترتیب، راهنمای آموزشی ای که کارش بازرسی است، نه اصلاح فرایند آموزش، به نیازها و مشکلات واقعی معلم و دانش آموز توجهی نمیکند و نه تنها در جهت بهبود نظام آموزشی گامی بر نمی دارد، بلکه به عکس موجب ترویج تملق و فرصت طلبی می شود؛ از این رو، بدیهی است راهنمایان آموزشی ای که در نظامهای آموزشی تأکید اصلی فلسفه کاری خود را بر بایدها و نبایدها قرار می دهند در اصلاح فرایند آموزش و یادگیری نقش موثری ندارند. تاکنون بارها سبکها و روشهای آزاد منشانه در سازمانها با دیگر روشهای معمول در مدیریت و نتایج حاصل از اعمال روشهای گوناگون با یکدیگر مقایسه شده است.

همچنین تحقیقات بسیاری در زمینه مسائل مدیریت سازمانها و ارتباط آن با بازدهی بهتر و بیشتر کارکنان که تحت تأثیر روشهای آزاد منشانه قرار گرفته اند صورت گرفته است. نتایج این تحقیقات نشان داده که در اکثر سازمانها و مؤسسات استفاده از این روشها موجب ارتقای سطح بازدهی شده است. بدین ترتیب می توان گفت اتخاذ روشهای آزاد منشانه در امر نظارت و راهنمایی آموزشی (یعنی روشی که براساس همکاری حرفه ای و مشارکت و همفکری گروهی برای رسیدن به هدفهای آموزشی استوار است باعث میشود معلمان مسئولیت پذیرتر شوند، به کارشان بیشتر علاقه مند گردند و بیشتر احساس رضایت کنند و سرانجام اینکه میزان کارآیی و بازدهیشان افزایش یابد) افزایش بازدهی معلمان با اتخاذ شیوه های آزادمنشانه از اصول اساسی برنامه های نظارت و راهنمایی آموزشی است که مورد توجه اکثر محققان تعلیم و تربیت قرار گرفته است (وایلز، ۱۹۶۷)

در صورت استفاده از روش نظارت و راهنمایی آموزشی مبتنی بر آزادمنشی راهنمای آموزشیبیاید نظریات و عقاید خود را به معلم تحمیل کند؛ یعنی نباید در نظام آموزشی اراده و عقیده خود را در جهت نیل به هدفهای آموزشی به اجبار بقبولاند. تلاش در جهت همفکری و همکاری حرفه ای معلم و راهنمای آموزشی و تشریک مساعی آنها با یکدیگر به نتایج مطلوب آموزشی منجر خواهد شد. هدفهای آموزشی صرف، نظریات تخصصی راهنمای آموزشی، و نظریات و تجارب شخصی معلم هیچ کدام خود به خود موجب کسب بهترین نتایج در موقعیتهای معین نمی شود. نظارت و راهنمایی آموزشی آزاد منشانه کوششی است در جهت خودکاوی معلم و حرفه ای شدن او به منظور تفوق و تعالی او در تدریس؛ از این رو، حیطه عملکرد راهنمایان آموزشی نه تنها بر مسائل ملموس آموزشی معلم، بلکه بر مسائل غیر آموزشی کار او نیز تأکید دارد. به اعتقاد وایلز (۱۹۶۷) نظارت و راهنمایی همه فعالیتهای مربوط به اصلاح آموزش ضمن خدمت توسعه برنامه درسی و نیز بالا بردن روحیه معلمان و افزایش روابط انسانی را در بر میگیرد؛ بدین ترتیب ملاحظه می شود که فقط به جنبه های ساختاری اصلاح فرایند آموزش توجه ندارد، بلکه جنبه های انسانی، روحیه، رضایت انگیزه و ارتقای شغلی و پیشرفت حرفه ای معلمان را نیز در نظر می گیرد. امروزه این مفاهیم از جنبه های اصلی نظارت و راهنمایی محسوب می شود. فرایند نظارت و راهنمایی، در عمل، عبارت است از شناسایی و پرورش استعدادهای بالقوه معلمان تا آنان را به افراد شایسته تر و توانمندتر حرفه ای تبدیل کند. راهنمایان آموزشی برای این کار باید از عوامل انگیزشی و نیازهای مربوط به رشد و تکامل معلمان آگاه باشند تا راهنمایانی راهگشا و موفق باشند. به اعتقاد سرجیوانی و استارات (۱۹۹۳) حیطه عملکرد نظارت و راهنمایی آموزشی دیگر به مدیران مدارس، راهنمایان آموزشی و افرادی که در سلسله مراتب مدرسه قرار دارند محدود نمی شود، بلکه مسئولیت همه افرادی است که در فرایند اصلاح مدرسه سهیم هستند.

مفهوم نظارت در سازمانهای اداری، بازرگانی و صنعتی به فرایند کنترل کمیت و کیفیت تولیدات و خدمات و بازدهی نیروی انسانی اشاره می کند و از وظایف اصلی (صفی) مدیران محسوب می شود در اینگونه محیطهای غیر آموزشی کنترل فرایند کار یا عملیات سازمان بیشتر ماهیت مکانیکی دارد و در اکثر اوقات نیاز به روابط و تعاملات انسانی و اجتماعی میان اعضا ندارد؛ در حالی که نظارت و راهنمایی در مدارس مبتنی بر همکاری حرفه ای کارکنان آموزشی است و برای اصلاح فرایند تدریس و یادگیری طراحی شده است که ماهیتی کنترل کننده ندارد و هدف آن نه قضاوت در مورد شایستگی معلمان و نه کنترل کار آنان است، بلکه همکاری با آنان برای اصلاح آموزش است هوی و فورسایت، ۱۹۸۶)؛ از این رو، از وظایف ستادی تلقی می شود که باید به وسیله مدیران مدارس یا راهنمایان آموزشی اجرا شود.

روابط بین معلم و راهنمای آموزشی در مدرسه، برخلاف ظاهر، براساس ساختار سلسله مراتب سازمان شکل نمی گیرد، بلکه سرشتی غیر دستوری، غیر رسمی و غیر شهریورو کراتیک دارد. در الگوی روابط کاری معلم و راهنمای آموزشی هر کدام از طرفین از نقش خود کاملا آگاهند و بر پایه این تفاهم و درک عمل می کنند. به اعتقاد صاحبنظران و محققان علوم سازمانی، اگرچه نظارت بر اثربخشی کار معلمان ضروری است، اگر مانع اصلاح فرایند تدریس و یادگیری شود نظارت و راهنمایی آموزشی نیست. اگرچه ممکن است برخی از مشکلاتی که مدیران مدارس با آن مواجهند مشابه مشکلات مدیران سازمانهای غیر آموزشی باشد، نحوه برخورد و حل این مشکلات با یکدیگر بسیار تفاوت دارد. مدیران سازمانهای غیر آموزشی با اعمال قدرت زیر دستانشان را کنترل میکنند، نظریاتشان را می قبولانند، دستورهای اصلاحی صادر می کنند و تصمیمات خود را از طریق آنان اجرا میکنند تا به هدفهای سازمان دست یابند. در مقایسه در سازمانهای آموزشی از تأثیرگذاری مثبت و رهبری اثربخش و همکاری حرفه ای برای رفع مشکلات و موانع آموزشی و نیل به هدفهای آموزشی استفاده می کنند.

علی رغم تلاش نویسندگان و صاحبنظران سازمانی برای تبیین مفهوم نظارت و راهنمایی آموزشی در مدرسه، این مفهوم همواره با ابهام و سردرگمی، درک و تعبیر غلط و احساس ظن و ترس از طرف معلمان همراه بوده است. واژه ها و اصطلاحات سازمانی از قبیل بازرسی ، کنترل، ارزیابی ، ارزشیابی، ارزیابی عملکرد ، نمره گذاری و طبقه بندی کردن ، نظارت و سرپرستی، ارزشیابی شایستگی نظارت و ارزشیابی، و کنترل و ارزشیابی که کم و بیش برای بیان نظارت و راهنمایی آموزشی در مدرسه به کار رفته است، هیچ کدام بدرستی و به طور دقیق مفهوم و فرایند نظارت و راهنمایی را بیان می کند اعتقاد نویسندگان بر این است که همین واژه ها منشأ درک و برداشت غلط و ترس در میان معلمان شده است؛ چرا که بسیاری از مفاهیم سازمانی و مدیریتی که ابتدا از مدیریت صنعتی و سپس از مدیریت اداری و بازرگانی سرچشمه گرفته بتدریج در محیطهای آموزشی هم کاربرد و رواج یافته است. مفاهیمی مانند نظارت، سرپرستی، و کنترل در سازمانهای صنعتی و تولیدی تلویحاً به معنای اقتدار تسلط و تفوق بر زیر دستان است که مفهومی منفی دارد و با مقاومت زیر دستان توأم است بدیهی است معلمان با توجه به عملکرد مدیران در این گونه سازمانها، نظارت و راهنمایی آموزشی را یکی از سطوح مدیریت در ساختار بوروکراتیک مدرسه تلقی میکنند که برای کنترل فعالیتهای آنان طراحی و اجرا می شود و به همین علت نگرشی منفی و در بسیاری از موارد توأم با سوءظن و عدم اعتماد نسبت به راهنمایان آموزشی یا مدیران راهنما دارند لازم است یادآوری کنیم در نظامهای آموزشی زمانی که نظارت و راهنمایی از وظایف مدیران مدارس تلقی می شود مدیران مدارس، برخلاف مدیران سازمانهای غیر آموزشی، این وظیفه را جدی نمی گیرند، به آن اهمیت نمی دهند، آن را اجرا نمی کنند، یا اینکه توانایی و صلاحیت اجرای آن را ندارند؛ اما زمانی که این وظیفه بر عهده راهنمایان آموزشی قرار می گیرد، مدیران نسبت به عملکرد معلمان و راهنمایان آموزشی حساستر می شوند و با دقت بیشتری ارتباط و تعامل بین این دو نفر را زیر نظر می گیرند به اعتقاد کارل گلیکمان (۱۹۹۰) صرف نظر از تفاوتهای مدارس با یکدیگر، مدارس موفق حلقه اتصال مشترکی دارند که اعضای آنها را به یکدیگر پیوند می دهد و میان عناصر گوناگون مدرسه ثبات و هماهنگی ایجاد می کند. این حلقه اتصال فرایندی است که در آن فرد یا گروهی در قبال فراهم آوردن اتصال بین نیازهای فردی معلم و هدفهای سازمانی مسئول است؛ به طوری که کارکنان آموزشی بتوانند هماهنگ با هم در مدرسه کار کنند. در مدارسی که در آن مسئولیت این کار به افراد خاصی در چهارچوب معینی واگذار نشده است، این هماهنگی به دست نمی آید. بدیهی است این حلقه اتصال یا نقطه پیوند دهنده نظارت و راهنمایی آموزشی است. به تعبیر وی، نظارت و راهنمایی اثربخش در قبال هماهنگی بین اجزا و عناصر گوناگون مدرسه مسئولیت بیشتری دارد؛ زیرا مدارس موفق همه دارای برنامه های نظارت و راهنمایی اثربخشی هستند که نسبت به اجرای آنها متعهد و مسئولند.

نظارت و راهنمایی آموزشی در مدرسه اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا برای حل و فصل مشکلات آموزشی کنونی معلمان بسیار ضروری است و معلمان به کمک آن قادر خواهند بود روشهای جدید و مؤثرتری ابداع کنند که شرایط یادگیری را برای دانش آموزان تسهیل کند. مشکلات آموزشی را نمی توان با توسل به راه حلی مشخص، یا کوتاه مدت، و یا میان بر رفع کرد؛ چرا که موانع و مشکلات فرایند تدریس و یادگیری در موقعیتها و شرایط مختلف به عامل یا عوامل محدودی منحصر نمی شود که بتوان با استفاده از یک راه حل و یک بار برای همیشه آن را حل کرد. اصلاح ابعاد مختلف فرایند تدریس نیازمند یافتن راه حلهای چند بعدی است که بعضی اوقات از حصارهای مدرسه فراتر می رود. هدف نظارت و راهنمایی آموزشی در مدرسه این است که با یافتن راه حلهای مناسب وضع آموزشی مدرسه را بهبود بخشد. در حقیقت باید اذعان کرد که هیچ نسخه دستورالعمل، یا راه حل سریع و عاجلی برای بهبود آموزش در مدارس وجود ندارد؛ زیرا اصلاح فرایند آموزش مستلزم مطالعه و تحقیق و کار زیاد، دشوار و پیوسته از طرف آموزش و پرورش با همکاری و تشریک مساعی متخصصان تعلیم و تربیت در بلندمدت است.

اعمال نظارت و راهنمایی آموزشی در مدارس صورتهای گوناگونی دارد. در برخی از مدارس نظارت و راهنمایی آموزشی اعمال نمی شود، در برخی دیگر به طور نا محسوس و غیر مؤثر صورت می گیرد؛ در حالی که برخی دیگر از مدارس تحت نظارت بسیار شدیدی قرار دارند؛ البته باید گفت هیچ کدام از این مدارس دارای سیستم نظارتی معتبری نیستند. در مدارس دسته اول نیازها و مشکلات معلمان برطرف نمی شود، در مدارس دسته دوم نظارت به اصلاحات واقعی منجر نمی گردد و در مدارس دسته سوم صرفاً دستیابی به هدفهای آموزشی مدرسه مورد توجه است و به نیازها و مشکلات  معلمان توجهی نمی شود. بدین ترتیب، در هیچ کدام از مدارس مذکور نیازها و هدفهای معلمان و هدفهای آموزشی مدرسه به طور مشترک تحقق پیدا نمی کند.

مدارس موفق دارای نظام نظارت و راهنمایی آموزشی معتبری هستند که ضمن توجه به هدفهای آموزشی مدرسه هدفهای فردی معلمان و رشد و پیشرفت حرفه ای آنان را نیز در نظر میگیرد. عملکرد درست مدرسه و دستیابی به نتایج قابل قبول نشان دهنده هماهنگی اجزای مدرسه و اثر بخشی عملکرد راهنمای آموزشی است. همان طور که گفتیم نظارت و راهنمایی آموزشی حلقه اتصال مهمی در زنجیره نقشهای آموزش و پرورش است که هدف آن اصلاح فرایند آموزش در معنای وسیع آن است؛ بنابراین راهنمایان آموزشی در اثر بخشی مدارس نقش تعیین کننده ای بر عهده دارند. چنانچه مدرسه ای در نیل به هدفهای آموزشی خود ناموفق باشد، مسئولیت این شکست صرفاً متوجه معلم نیست، بلکه مدیر مدرسه و راهنمای آموزشی هم مقصرند و باید در قبال عملکردشان پاسخگو باشند.

این بخش را تکمیل نمایید.